خرید بک لینک

Coming back ‍♀️

سلام سلاااام

خوبین؟

حال و احوال؟

نمی‌دونم چند وقته نیستم،فقط می‌دونم که خیلی وقته نیستم.

چرا نبودم؟یکی اینکه به یاد جوونیام خواستم کنکور بدم و فهمیدم از جوونیام هم ظاهراً خیلی گذشتهو خیلی مطالب که چشم بسته جوابشونو رو از بر بودم رو مفصل یادم رفته بود.دو اینکه می‌خوندم وبا رو ولی حال نوشتن و جواب دادن نداشتم.یه جورایی از جواب دادن ای دلسوزانه و ایگنور شدن خسته شده بودم.ترجیح دادم یه مدتی فقط نظاره گر باشم.

چه اتفاقایی تو این بازه زمانی افتاد؟یک عزیز دیگر از خانواده فوت کرد و یک جوان از بین هم دانشگاهیام «شهید» شد... عزیزی که از دست دادیم مطمئنم اون دنیا زندگی بسیار راحت تری نسبت به زندگی این دنیاش تجربه خواهد کرد.این دنیا خیلی اذیت شد بنده خدا.با این حال فکر اینکه وقتی برگردم شهرمون ممکنه حواسم نباشه و سراغش رو بگیرم +اینکه از این به بعد فقط توی خاطره ها هست و خیلی از آدمایی که از این به بعد تو زندگیم به دنیا میان نمی‌شناسنش،غمگین کننده اس...

دوست عزیز شهیدم...حقیقتا اولین باریه که این حس رو تجربه می‌کنم.مرگ رو به قدری دیده ام که داره واسم عادی میشه ولی شهادت،خون آدم رو به جوش میاره.حتی اگه به نظر خیلی معمولی طور اتفاق بیفته...دوست شهیدم،آقایی بود که من هرگز از نزدیک سعادت ملاقاتش رو نداشتم ولی به خاطر کاری یک بار لازم شد باهاش تلفنی صحبت کنم.ایشون با اینکه وظیفه ای در قبال کمک به من نداشتن آنچنان پیگیری کردن که من خودم حتی اگه شرایطش رو داشتم هم حالم نمیکشید واسه کار خودم اونقدر پیگیری کنم...‍♀️این آقای شهید بزرگ‌منش، به تازگی برای کار جهادی به یکی از نقاط کشور سفر کرده بودن و در این مسیر در اثر سانحه تصادف به مقام شهادت نائل شدن.

تصادف یکی از پر سابقه ازین دلایل فوت هست.همین آدم در همان مکان به همین شیوه در زمان دیگری اگر فوت کرده بود شهید نبود.همین آدم در مکان دیگری اگر فوت کرده بود شهید نبود.او احتمالا برای شهادتش برنامه ریزی کرده بود و همدستش خدا بود و گرنه کی غیر خدا می تونه اینقدر همه چی رو دقیق باهم جفت و جور کنه؟؟؟

اینگونه شد که من داغدار کسی شدم که هرگز ندیده بودمش.جوانی که فقط یک سال از خودم بزرگتر بود و مثل خودم داشت ارشد می خوند و مثل خودم فقط دفاعش مونده بود...ولی سرنوشتی واسه اش رقم خورد که ما لیاقت آرزو کردنش رو هم نداریم.

شهید بزرگوار،آقای محمد حسن قاسمی عزیز،روحت شاد

...

fa2000 پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۵ ، ساعت

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: آرمان جلالی تاريخ: دوشنبه 20 مهر 1405 ساعت: 16:13

صفحه بندی